2، 3. كالج‌ها و مدرسه‌هاي انگليسي‌. دو كالج تازه در آكسفورد ايجاد شد، كانتربري (1361) و نيوكالج (1379). يك كالج هم در كمبريج به‌وجود آمد، به‌نام كورپوس كريستي (1352). بي‌شك‌، در ميان بنيان‌گذاران اين كالج‌ها ويليام ويكِهامي از همه خلاّ ق‌تر بود، زيرا نه‌تنها نيوكالج‌ را تأسيس كرد، بلكه يك مدرسه‌ٴ آمادگي هم براي آن به‌وجود آورد (1378) به‌نام وينچستر، كه‌ نخستين مدرسه‌ٴ همگاني انگلستان بود.
البته تعدادي دبيرستان و آموزشگاه كشيشي در سراسر كشور وجود داشت‌. ولي سطحشان‌ چنان پايين بود كه گاه‌، بي‌اطلاعي محصلان موجب حيرت مي‌شد. برخي از آنان حتي قادر به‌ فهم معني دعاها و انجيل‌ها هم نبودند.
4. آموزش و پرورش در فرانسه‌. قبلاً، اشاره‌اي به دانشگاه پاريس شد، كه درواقع يك موٴسسه‌ٴ بين‌المللي بود. تاحدي كمتر، هر دانشگاهي چنين بود، چون فرمان پاپ به فارغ‌التحصيلانش اين‌ امتياز را مي‌داد كه بتوانند در هرجا تدريس كنند.
در پاريس يازده كالج ديگر تأسيس شد، ولي هيچ‌كدام اهميتي نداشت‌. دانشگاه‌هاي‌ شهرستان‌ها هم‌چنان سهم خود را در فعاليت آموزشي ادا كردند و دانشگاه‌هاي مونپليه‌،1 آوينيون‌ و ارانژ، كه بيرون از قلمرو فرانسه ولي چنان نزديك بودند كه وظيفه‌ٴ آنها را ادا كنند و درست مثل‌ اين بود كه موٴسساتي فرانسوي بودند، به آنها در كارشان ياري رساندند. كتاب‌خانه‌ٴ آوينيون در زمان اوربانوس پنجم‌، بزرگ‌ترين كتاب‌خانه‌ٴ فرانسه شد.
در هر گوشه‌ٴ مملكت‌، هر كليساي جامع و صومعه‌اي براي خود مدرسه‌اي داشت و براي‌ بي‌سوادان‌، كه اكثريت عظيم مردم را تشكيل مي‌دادند، آموزش خاموش نقاشي‌ها و آثار كنده‌كاري شده در سنگ و چوب وجود داشت كه كليساها را مي‌آراست‌. هر كليسا هم‌چون كتابي‌ بود كه اصول اساسي دين را به محترمانه‌ترين صورتي نمايش مي‌داد. موعظه‌ها به شنوندگان‌ بي‌اطلاع امكان مي‌داد تا توجهشان به اين يا آن تصوير جلب شود و آنان كه باهوش‌تر و مستعد قبول تأثيرات اين تصاوير بودند، ممكن بود بدون كمك حروف مطالب زيادي بياموزند؛ كشيشان مدعي بودند آنان آن‌قدر مي‌آموختند كه رستگار شوند و بيش از اين ديگر چه‌ مي‌خواستند؟ اين احساس به‌صورتي شايسته در دعايي كه فرانسوا ويلُن‌2 براي مادرش سروده‌، به چشم مي‌خورد.
        من پيرزني بي‌نوايم‌،
        كه هيچ نياموخته‌ام و نمي‌دانم‌.


1. البته‌، مونپليه از سال 1349 تا حدود 1364، و بار ديگر پس از سال 1382، زير سلطه‌ٴ فرانسه بوده است‌.
2. ويلُن يك قرن بعد (1431 ـ 1489) مي‌زيست‌، ولي اين مهم نيست‌. اين شعر از ((ترانه‌اي كه ويلُن به‌درخواست مادرش براي دعا كردن به درگاه مريم‌ سروده‌)) نقل شده است‌.